وقتی نگاه میکردم به تو شعر نهفته میدیدم تو را مثل گل سرخ تازه تازه می دیدم چون لاله های شبنم صدف میشوم به دورت ای مروارید دریای من آتش عشق سرخی لاله داره همیشه از نگاهت مهربانی می باره عشق منو باور کن حرف منو باور کن حقیقت صدای منو باور کن برای ابراز عشق اندازه ایی نداشتم اگر کردم جسارت من چاره ایی نداشتم اگر باور نداری برو از خودش بپرس از خود خدا بپرس که من چقدر دوستت دااااااااااااااااارم
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:47 توسط توت فرنگی
|

بدينوســيله ما مردان محــترم كره زمين و حومه كه از قوانين و مقـررات و آيينها و اين كارو بكن، اين كارو نكنهائي كه نامردانه از سوي جامعه نامرد زنان بر ما تحميل گرديده و بدجوري حالمان را گرفــته به تنگ آمدهايم، بر آن شــديم كه از سوي هيئت مردان كره زمين و حومه، حرفها و نظــرات خود را توسط اين اعلانيه به گوش زناني كه حقوق ما مردان را پايمال ميكنند برسانيم. و از آنجا كه كليه موارد زير در يك درجه اولويت قــرار دارند، شماره موارد، همه «1» خواهد بود:
1- درست است كه ما بعضي مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟
1- وقـتي جايي داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچي ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد!
1- چپ ميريم، راست ميريم، آبغوره ميگيري، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغورهگيري بزن پول توشـه!
1- بابا هرچي ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت براي خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟!
1- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكني؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كي بوده! دو روز قبلش بهم يادآوري كني ميميري؟
1- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه» جوابمو بدي كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه!
1- وقـتي مشـكلي داري كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولي اگه فـقط ميخواي درد دل كني و خودتو لوس كني، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن!
1- اگه ميگي 17 ماهه كه سردردي داري و نميشـه بهت نزديك شد، پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب!
1- بابا! بنزين زدن كه كاري نداره!! جون مادرت خودت بزن!
1- اگه يه چيزي گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده! آتيش به پا نكن!
1- حسودي نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده براي ديدن و لذت بردن از زيبائيها!
1- اگه فكر ميكني كه ميدوني چيكار بايد كرد و چه جوري، پس دست از سر ما وردار و خودت كارو تموم كن!
1- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمي؟
1- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روي چشمات هم نميفـهمم چــته! زبون كه داري ماشــالله! خودت بگو دردت چيه!
1- وقـتي ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگي «هيچي!»، ما كه ميدونيم داري دروغ ميگي و «يه چيزي شـده!» ولي به روي خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدياش نشــيم!
... همين! ![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:44 توسط توت فرنگی
|

محبوب رضاست هرکه دل ریشتر است از کعبه صفای این حرم بیشتر است اینجاست طبیبی که ندارد نوبت هر دل که شکسته تر بود بیشتر است میلاد امام رضا مبارک
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:49 توسط توت فرنگی
|

![]()
زندگی زیباست و این سالها با شکوه ترین سالهای زندگی می باشند
وما در حالیکه به یکدیگر عشق می ورزیم در این جهان زیبا زندگی میکنیم
چیزهای ناخوشایندی که در گذشته اتفاق افتاده اند را فراموش میکنیم و
همراه با شادی به زندگی خود ادامه میدهیم.
در حالیکه با یکدیگر پیمان عشق بسته ایم.
تمام عاشقان در گروه های دو نفره در حاله معاشقه هستند
وبا یکدیگر در هواای عشق غرق شده اند
برااای چه نگران و آشفته هستی وبه چه فکر می کنی؟
این دنیا تنها دو روز است
آن کسی که تو را براای همیشه ترک کرده است را فراموش کن
اجازه نده غم و غصه براای مدت طولاانی در وجودت باقی بماند
کمی خوشحالی کن و لبانت را براای لحظه ایی به لبخند بگشا
و اینگونه با صبر در برابر مشکلاات روحت را سربلند نگه دااار
وای قلب من همچنان ترانه و آواز بخوااان
و صدااای ترانه هاای من را به گوش همه برسان
ومن اگر بتوانم هم اکنون در سراسر جهان به رااه می افتم
تا به تمام غم و غصه ها بگویم خداحافظ ای غم و غصه
عشق توانست که به این جهان بی کراان مفهوم و معنای تازه ایی ببخشد.
باعث شد که این جهان شکل و رنگ و لذت باشکوهی بیابد
من خود را همچون پرنده ایی احساس میکنم که خواهان بال گشودن وپرواز می باشد.
من عشق را همچون ندای صلح و دوستی در جهان قرار دادم
وعشق باعث شدکه روزها و همچنین وجود ما به آرامش دست پیدا کند.
اگر در راه زندگی به مشکل برخورد کردی بدون ترس از آن مشکل عبور کن
تا بتوااانی به راهت ادامه دهی.
واجازه نده که افکار ناخوشایند باعث دل نگراانی وآشفتگی تو بشود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:30 توسط توت فرنگی
|


اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن زدنش...
داره به قیافه تو می خنده!!!
------------------------------------
پادشاه قلبم, با وجودتو خوش بخت ترین پرنسس روی زمینم,اما بی تو من همون سیندرلای کفش کتونی می مونم.
------------------------------------
یارو میبینه همه موبایل دارند جز خودش یه کاغذ لوله می کنه می بنده به کمربندش میره پیش دوستاش.
ازش می پرسن این دیگه چیه؟ میگه بازم فکس رسیده.
------------------------------------
يه روز تو كوچه ديدمت و عاشقت شدم، فرداش توي خيابون ديدمت و ديوونهات شدم، امروز توي اتوبان ديدمت، خدا آخر و عاقبتم رو به خير كنه، عجب 206ي
------------------------------------
چرخش روزگار رو ببين: سوسك از موش ميترسه، موش از گربه، گربه از سگ، سگ از مرد، مرد از زن، زن از سوسك!
-------------------------------------
همیشه می گفتن پیدا کردن یه دوست خوب خیلی سخته اما من باورم نمی شد.
تا اینکه تو رو دیدم که برای پیداکردن من چه قدر زحمت کشیدی !
------------------------------------
اگه جوك جديد نداري عكست رو بده يه كم بخنديم
------------------------------------
نفرین جدید: الهی سهمیه بنزٍینت نصف بشه!
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:21 توسط توت فرنگی
|

تمام عمرمان همراه با سعادت و خوشبختی بود شبها را با همدیگر سپری میکردیم وتا صبح بیداری می کشیدیم و روشنایی پابرهنه در بین ما راه می رفت تو و من و نسیم بی رحمی که بر رویا وزید و خوابمان را درهم کوبید شب بر من خاموش شد! کجاست ماه؟ماهی وجود ندارد ای دلتنگی دیگر خوابیدن همانند یک گناه بزرگ است ای کسی که باعث بی ارزش شدن اشکهای انسانها گشته ایی ای عشق که به یکباره ناپدید شدی ودیگر هیچ اثری از آن (عشق)ندیدم ای سرمایی که باعث نابودی گرما می گردی ای اشکهایی که با ریختن بر روی عکسها آنها را خراب می کنید حکمتی بود که ما آن را نمیدانستیم آنکه روزگار همان روزرگار است. ای راه عشق به من بگو چه شد؟ ای کسی که خستگی را در قلبم می کاری مهم نیست که ما با همدیگر نباشیم ودیگر دلیل جدایی ما هم مهم نیست مهمترین چیز آن است که بعد از ترانه تمامه دردورنجی را که کشیدیم فراموش کنیم ای دل سوخته ی من ای دل شکست خورده که شعله های عشق باعث سوختنت شد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 14:53 توسط توت فرنگی
|

یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه، به طوری که ماشین هردو به شدت آسیب می بینه، ولی هردو نفرشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برند. بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدن، خانم رو به آقا کرد و گفت: آه! چه جالب! شما مرد هستید! ببینید چه به روز ماشین
زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه... اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد!
مرد با تعجب گفت: شما نمی نوشید؟
و زن در جواب گفت: "نه، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!" ![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:51 توسط توت فرنگی
|

مار اگر گوید که مورم بشنووباور مکن دیو اگر گوید که حورم بشنو وباور مکن گر بگوید روبه افسونگر مردم فریب کز فریب و حیله دورم بشنو وباور مکن ور دغلبازی کند دعوی که دولتخواه تو در غیاب و در حضورم بشنو وباور مکن
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:49 توسط توت فرنگی
|

چقدر زیبا بود اگر در روی زمین باتلاقی به نام"غرور"وجود نداشت و هیچ کس را به کام خود فرو نمی برد چقدر زیبا بود اگر در ساحل محبت و وفاداری و صمیمیت گام بر میداشتیم چقدر خوب بود اگر زهر کشنده ی بی وفایی در کام هیچ رنج دیده ایی ریخته نمی شد وهیچ انسانی با تیغ بران "تحقیر"از پای درنمی آمد چقدر خوب بود اگر هیچ کس در زندان سرد وتاریک "تنهایی"محبوس نمی شد به راستی زندگی آن وقت چقدر زیبا بود...!
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 13:5 توسط توت فرنگی
|

عاشقت شدم و تو من را زخمی کردی ، تو را با تمام هستیم عاشق شدم
و با دست های خودت من را از دست دادی و الان دوباره برگشته ای
بعد از زخم هایم و غم هایم با اشک هایت من را التماس می کنی
زخم تو برای من نسبت به تو تنفر بر جای گذاشت و دیگر تو را نمی خواهم
زمانی بود که من قلبی داشتم و روزی هم آن را ملک کسی نکردم
آمدی و در ثانیه ای آن را از یاد بردی
در قلب من دیگر عشقی وجود ندارد و من بعد از این همه سنگدلی که از تو دیدم
دل خودم را سنگی کردم
زمانی بود که قلبی داشتم که زندگی را دوست داشت
زمانی بود که دلی داشتم ولی الان دیگر نه ... نه
دیگر گریه فایده ندارد ، هر آنچه که بین ما بود گذشت
بین ما دیگر ملاقات و دیداری وجود ندارد ، اگر چشمانت حتی خون گریه کنند
عشقت برای من نمی ماند ، هر آنچه که با تو دیدم دیگر کافیست
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:46 توسط توت فرنگی
|
